حمد الله مستوفى قزوينى
218
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
در مسجد مصطفى بسته شد * دل همگنان ز اين سبب خسته شد به نزديك يك ماه هيچ اندرو * نكرد از پرستش كسى گفتوگو موفّق چو آگاه شد زان سران * فرستاد جنگى سپاهى گران محمّد كه طايى بد او را گهر * بر آن لشكر جنگجو بود سر 60 برفت و پس از كوشش كارزار * به مردى مر آن قوم را كرد خوار على و محمّد از آن جايگاه * گريزان برفتند و چندى سپاه ز بيغولهها باز اهل تميز * برون آمد و كار دين شد عزيز دگرباره در مسجد مصطفى * پرستش نمودند پيش خدا از اين كار دين و دول برفروخت * جهان چشم بد بر بزرگى بدوخت مخالفت امراى عراق عجم و به اطاعت آمدنشان « 1 » 65 به ملك خراسان درون ز آن سپس * چنان كرد عمرو بن ليثى هوس كه كين برادر ز شاه عرب * ز مردى كند در بزرگى طلب سپه كرد و آمد سوى ملك رى * بر آن ملك پيروزگر گشت وى گزين احمد عجلى نامور * به شهر كرج « 2 » يافت از وى خبر برفت و به مردى از او جنگ جست * از او گشت گيتى به پيكار سست 70 گريزنده سوى خراسان ديار * روان گشت از ملك رى بادوار وز اين عجلى از معتمد سركشيد * چو خود در بزرگى كسى را نديد حسن نام مردى ز آل على * لقب اطروش « 3 » « 4 » از سر پُردلى جهانجوى شد در حدّ ديلمان * بر او گرد گشتند بر مردمان لقب ناصر باللّه او را پديد * در او گشت و سر « 5 » از خليفه كشيد 75 از آن ملك عمّال او را براند * ز خود عاملان « 6 » در ولايت نشاند
--> ( 1 ) سب : عنوان ناخواناست . ( 2 ) ( ب 68 ) ( دوم ) . در اصل و سب : شهر كرح . ( 3 ) ( ب 72 ) ( دوم ) . در اصل و سب : باطروش ؟ ؟ ؟ . ( 4 ) ( ب 72 ) . اطروش : « اطروش حسن بن على در ولايت طبرستان و ديلم قيام كرد و سياهپوشان را از آنجا برون راند . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 690 ) . ( 5 ) ( ب 73 ) ( دوم ) . سب : گشت سر . ( 6 ) ( ب 75 ) ( دوم ) . سب : ز حود علآمان .